بیام پیش شما درددل کنم
من دو روزه که مریض شدم تب و لرز شدید اصلا حال نداشتم
بعد دوستام خیلی وقته همش میخوان بیان خونم من نتونشتم دعوت کنم تا اینکه بالخره خودشون گفتن جمعه میایم منم روم نشد بگم مریضم گفتم تا جمعه خوب میشم
الان نه تنها خوب نشدم هیچ کاری هم نوردم هونه جارو و گردگیری میخواد سالاد درست نکردم کیک درست کردم خوب بر نگشت کلا ظاهرش داغون شد غذا هم قرار بود از شب بار بذارم حالم خوب نیست گذاشتم فراا صبح حمومم باید برم مصطفی گفت بیا برات جارو بکشم گفتم نصفه شبی واحد پایینی دیوونه میشه
من تا الان هرچی مهمون داشتم خیلی خوب و راحت بودم همه چی کامل اماده بود هیچی بی برنامه نبود همه هم فامیل و دوست نصطفی بودن ولی واسه دوستای خودم دقیقا شلخته و بی دست و پا شدم ببینم میتونم صبح نهارو بذارم یا باید از بیرون بخرم
مامان به خاطر مامان بزرگ نشد بیاد کمکم ندا هم نیست
1395/05/08 - 01:46
دیدگاه
Star

:آخی کاش می گفتی مریضی بهتر بود که الان که رو به راه نیستی بهت خوشم نمیگذره :|

1395/05/8 - 01:49
BAP

به یکیشون پیام دادم گفتم اگه میشه شنبه بیاین بفد داشت میرفت گفت نمیتونم فقط همین روز 3 تاشون با هم هستن

1395/05/8 - 01:54
Star

چه بد :آه حالا همین شیرینی و کیک از بیرون تهیه کن ، فقط اگه تونستی فردا یه غذا بذار، فوقش اگه تونستی یه جوجه از بیرون بگیر بذار کنار غذات به نظرم :-؟

1395/05/8 - 01:56
nemesis

:آخی

کاش اصلا میگفتی مهمونی واس جمعه بعد خودت دعوت می کردی :آخی
میگفتی جمعه اس شوهرم کجا بره :هاها وسط هفته دعوت میکردی :دی

1395/05/8 - 01:56
nemesis

چه بد :آخی اشکال نداره میان میبینن حالت خوش نیست، به کارای خونه میرسی فوقش وسایل پذیراییتو از بیرون بگیر

1395/05/8 - 01:57
elnaz

:آخی
چی شد مهمونی؟

1395/05/12 - 13:52
asalbanu

:آخی

1395/05/13 - 15:55
BAP

خیلی خوب بود خدا رو شکر :یس

1395/05/13 - 21:45
elnaz

خداروشکر:یس

1395/05/13 - 22:00

ایــــلای · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس فارسی