درد دل
حوصله ندارید نخونید
بشدت پرم
1395/04/03 - 19:24
دیدگاه
asalbanu

نمیدونم از کجا شروع کنم
ولی انقدر پر شدم که گاهی میترسم بی موقع لبریز بشم
مثل امروز که یه ذره سر ریز کردم
با مامانم حرف میزدم و درد دل میکردم
مامانم گفت دیگه من و خواهرم جدا بریم خونش
چون همش بچه هامون با هم دعوا میکنن
مهدی به معین میزنه
البته من گاهی بهش حق میدم بچمو
معین خیلی زور گوئه
هر چی مهدی دست بذاره روش بر میداره
یواشکی کرم میریزه
اینو یکی دو باری که باهاشون بازی میکردم که درگیر نشن فهمیدم
ولی هدی همش به مهدی میگه نکن
چون مهدی کاراش مثل اون دو تا موذیا نه نیست
محکم میزنه
خوب اینم دفاع از خودشه
چکار کنم
از کوچیکی همش هر چیزی رو از دستش میگیریم میدیم به معین
بابا به قران گناه داره
امروز به مامانم گفتم
مثل سری قبل خونه خاله معصوم که مهدی به امیر حسین زد
همه با مهدی دعوا کردن که باید از اون عذرخواهی کنی
وقتی هم مهدی رفت برای عذر خواهی امیر حسین بهش محل نذاشت
گفت چرا همش باید ببخشمش
مریم هم گفت اره بچم خوب راست میگه
نمیکشم
به خدا بچم دیو دو سر نیست
من مادرم و نمیتونم تحمل کنم
از همه اینا برتر وقتی محمد تایید میکنه که عیب از بچه ماست
بچه ما نمیسازه
وقتی مامانش میگه مهدی بلد نیست با بقیه بچه ها بازی کنه اونم تایید میکنه
تایید میکنه که امیر حسین باهوشه
این که موذی و عوضیه از حسنشه
برام گرون تموم میشه وقتی میگه دیگه بچمون برای کسی جذابیتی نداره، بهشم وقتی میگم پس نریم میگه نه باید بریم و توسری بخوریم از حرف دیگران
از نگاه دیگران
دیروز به زنداییش گفتم
بچه ی من که تا دیروز زبانزد دوست و اشنا و همه فامیل بود چرا اینجوری باید بشه
توی یه خونه کوچیک با پدر و مادر مریض تو
تویی که باهاش بازی نمیکنی
منی که خودم مریضم و سرش داد میزنمو میزنمش
تویی که التماست میکنم اگر من بدم حداقل تو خوب باش
میگی خودت با بچه دعوا میکنی به من که میرسه من دعواش نکنم
اونوقت اگر من جبوش مهدی رو دعوا کنم چنان دادی سرم میزنه
تلفنم که با مامانم تموم شد رفتم دسشویی به گریه کردن
که بچم نبینه و غصه بخوره
نمیکشم
کاش حداقل میمردم و نمیدیدم غریبی بچمو
به مامانم گفتم از بچگی همینجوری بودم
تو سری خور
نمیخوام بچمم مث خودم تو سری خور بشه که هنوزم فکر میکنم حق با همه هست الا من
نمیکشم
ناشکری میکنم یا نه نمیدونم
ولی میدونم صبر ندارم دیگه
گریه هم نمیتونم بکنم
بچم غصه میخوره

1395/04/3 - 19:33
asalbanu

دیروز اومدم از پمپرز بگیرمش
دیگه کمرم نمیکشه
یه ذره که وایمیسم کمرم از زور درد تیر میکشه
میگه خونه نجس میشه بیچاره میشیم
میگم خوب همه همینن من دیگه نمیتونم
میگه نه پمپرزش کن
میگم میرتسم دیگه شب ادراری بگیره و براش عادت بشه
میگه نه
نه تو عوض کردنش کمک میکنه
نه تو از جیش گرفتنش
منم که میخوام بگیرم منو میترسونه از کار زیاد شدنش
اگه طوری هم بشه کلی بهم چیز میگه
منم اعصابشو ندارم
به قران اگه موقعیتشو داشتم یک لحظه هم باهاش نمیموندم و طلاق میگرفتم
بچم الهی براش بمیرم
حرفامو شنید
به مامانم میگه امیر حسین اسباب بازیاشو بهم نمیده
مامانمم گفت بچه بدیه میزنمش
گفت نه امیر حسین بچه بدی نیست نزنش
انقدر بچم دل رحیمه
اونوقت....
کاش بمیرم
محمد حسرت داشتن منو بخوره
ببینم چجوری بچه بزرگ میکنه
به من میگه تو روی امیر حسین حساسی و منو حساس میکنی
میگم این که سوزن دست بچه من نمیده اونوقت همه اسباب بازیای مهدی رو میگیره تو رو ناراحت نمیکنه
میگه اگه تو منو حساس نکنی نه

1395/04/3 - 19:38
Sahar

زهرا:آه:آه:آه
به نظر من مشاوره هم مثل چک آپ دندون پزشکی و پزشکی باید انجام بشه که متاسفانه ما هیچ کدومش رو انجام نمی دیم:آه
تو هم باید یه کاری کنی زهرا... یه کاری که تا الان نکردی چون کارایی که تا الان کردی جواب نداده یا بدتر کرده موقعیتت رو در نتیجه درست نبودن
چرا آرزوی مرگ می کنی آخه؟
کلــــــی آدم هستن حسرت دارن که سالم باشن و زندگی کنن. بدیمون اینه که تا یه چیزیمون نشه قدر موقعیتمون رو نمی دونیم:آه الان تو بمیری درست می شه آخه؟
چرا برای درست کردنش تلاش نمی کنی؟ از راه درستش و از کار بلدش
بعدشم بچه ت رو کسی دوست نداره که نداشته باشه
به درک
مهم تویی که دوستش داشته باشی ولی از یه طرفم باید طوری رفتار کنی باهاش که بعدا دچار مشک نشه
نزار دیر بشه لااقل به خاطر پسرت
من یه چیزایی از بچگیم یادم میاد که تو اون برهه ناراحتم کرده که خودم می مونم من چطوری اون موقعیت و اون رفتار و حرف رو یادمه:آه اون وقت ما فکر می کنی بچه ان و نمی فهمن

1395/04/4 - 21:24
elnaz

:آخی :هوم

1395/04/4 - 21:25
asalbanu

میدونم میفهمه سحر
از همه ما هم بهتر
ولی من تنها برم روانشناس چه اثری داره وقتی محمد همکاری نمیکنه
وقتی بهش میگم روانشناس اینجوری میگه یه جوری نگاه میکنه
یه بار بهش گفتم بچه اگه دیر بخوابه مغزش کوچیک میشه انقد بد نگاه کرد
من مهدی رو بازی درمانی بردم
اما چه فایده محمد همش میگفت فایده نداره
محمد کلا حرف از من قبول نمیکنه
یه بار تخت مهدی خونی شد بهش گفتم باید با اب سرد بشوریم
هر چی میگفتم میگفت نه با اب داغ باید بشوریم تا مامانش اومد گفت راضی شد
اصلا و به هیچ وجه نه منو قبول داره نه به حرفام گوش میده
منم تا اونجایی که بتونم نسبت به مهدی عاقلانه رفتار میکنم
ولی از درون دارم خورد میشم
نمیکشم
همه حرفام رو نزدم
خیلی حرفا رو دلمه که هیچ کسی نمیدونه
جرات بازگو کردن جلو خود محمدم ندارم
قبلا باهاش درد دل میکردم ولی از بس تحقیر شدم دیگه بیخیال شدم
مثل امشب
بهش نگفتم والیبال داره
گفتم به صرافت نبودم و چمدونم چرا نگفتم
انقد بهم توهین کرد
که تو عقل نداری و کی میخوای عاقلانه رفتار کنی و ...
که چرا بیدارش نکردم والیبال ببینه
اونوقت اگر من دم مرگ بودم از تخت جدا نمیشد
من که حلالش نمیکنم
دیگه هم نمیکشم باهاش کل کل کنم
چند روز پیش انقد تو سر خودم زدم ...قبول نکرد اشتباه کرده تازه سر سنگینم شد
سپردمش به خدا

1395/04/5 - 00:10
nemesis

:( :آخی
الان بهت فشار اومده همه بدی های محمد و میبینی، به روزای خوبتونم فکر کن تا ازش دلسرد نشی
اخه چرا اینطوری رفتار میکنه؟ سر کارش فشار روش زیاده؟
یکاری کن مهدی با خودت جور بشه زیادم نخواد با بچه های فامیل بازی کنه
اصلا بهتر با خواهرت جدا جدا مهمون برین، بچه تم اعصابش راحت میشه توام
تو به فکر بچه ات باش، بقیه هر چی میگن بگن، اینم الان بچه اس فردا بزرگ بشه میبینن چه ادبی داره اون یکی بچه ها چه ادبی دارن

واقعا چطور مادربزرگا فرق میذارن
تازه این نوه پسری هم هست باید بیشتر دوستش داشته باشن که

همکاری نکردن محمد کار و سخت میکنه ولی یه راهی پیدا کن رفت و آمدت و کم کن وقتی بچه هام هستن، علایق مهدی رو پیدا کن تو خونه سرگرمش کن

1395/04/5 - 04:11
nemesis

در مورد جیش گرفتنشم اگه وقتشه به این فکر نکن نجس میشه فلان میشه به قول خودت همه همینطوری بودن، بازش کن ولی هر دو ساعت، یک ساعت و نیم اینا حتی اگه نمیگه جیش داره هم ببرش دستشویی
همزمان با تو دوست منم زایمان کرد دیگه چند ماه اونم باز کرده رها رو

1395/04/5 - 04:25
Sahar

زهرا خب چه عیبی داره تنها بری؟
اون راهنماییت می کنه که چی کار کنی یا چه رفتاری بکنی که شاید از این شدت رفتار محمد کم بشه
یه خوبشو پیدا کن و برو
محمد قبلا هم همینطوری بوده؟

1395/04/5 - 05:42
kiana

طفلك پسرت زهرا
گناه داره.اگه كسي هواشو نداره تو هواشو داشته باش.بنده خدا همه اميد و شخصيت و آينده اش تويي. روي خودت كار كن كه با آرامش باهاش رفتار كني و نزنيش سرش داد نكشي
تو جمع بهش شخصيت بده بها بده تا بقيه هم جرات نكنن بي احترامي كنن بهش

1395/04/5 - 09:52
asalbanu

سعی میکنم تا اونجایی که بتونم برا مهدی کم نذارم
محمدم فشار کارش خیلیییی زیاده
ولی صد در صد بهش حق نمیدم
امروز حرف باباش بود که پول نداره
گفتم مامانت اینام اصلا رعایت حالشو نمیکنن
گفت اره
گفتم بعضی ها قدر بدونن
گفت امروز داشتم فکر میکردم اگه تو هم مزخرف بودی چکار میکردم
ولی دیگه محمد برا من تموم شده اس
دیگه هیچ چیش به چشمم نمیاد
انقد ازش بدم میاد
دیشب شب قدر فقط برا مالیش دعا کردم
وگرنه هیچ جوره ای دعاش نمیکنم
نفرینم نمیکنم
ولی نمیبخشمش
هر وقت میرم خونه مامانم انقد غر میزنه که با استرس میرم و میام
حالا یه موقع خودش میگه برو
این خونه لعنتی ما با مادرشوهرم یکیه
نمیتونم جلوی مهدی رو بگیرم نره پیش این توله سگ
سحر روانشناس خوب سراغ دارم ولی دختر عمه امه
نمیدونم میتونم برم پیشش یا نه
بعدم برام گرون در میاد ندارم برم مرکز روانشناسی

1395/04/5 - 18:48
Sahar

شده پیش بیاد باهاش صحبت کنی؟:آه یعنی خیلی آروم بشینید در مورد این مسائل صحبت کنید؟که بدونه داره راه رو بد می ره؟
مردا اکثر اوقات نمی فهمن و یه کاری رو انجام می دن
مخصوصا زبونی و حرف زدن
حالیشون نیست انگار:-؟
نمی گم ببخشش اصلا ولی اینطوری خودت هر دفعه بدتر عذاب می کشی
روانشناس فک کنم نباید پیش آشنا رفت:-؟ نمی دونم البته باز از خود دخترعمت بپرس ولی می گن خوب نیست مسائل زندگی رو یکی از اشناها بدونه
از اون ادرس یه خوبشو بگیر
ماهی یک بار می خوای بری گرونه؟
البته منم پول ندارم که نمی رم:هاها یعنی بخوام برم باید پولشو بگیرم که خب سوال پیش میاد کجا داری می ری و برای چی؟:-؟

1395/04/5 - 20:27
nemesis

سحر تو برای چی میخوای بری؟ :-؟

1395/04/5 - 20:48
Sahar

مهسا:دی خود درگیری دارم:دی برای رفع اونا:دی

1395/04/6 - 04:53
asalbanu

خیلی سحر
اون اوایل قرار گذاشتیم هر وقت مشکلی داریم یا ناراحت میشیم به هم بگیم
ولی فایده نداشت
گاهی که حالش خوبه قبول میکنه
اما یا ترتیب اثر نمیده یا گاهی به رو میاره و یه چیزی میگه که بیشتر عصبانی میشم
مثلا شبا که میخوابم اون تا صبح بیداره
بی اغراق شاید کم کم صد بار بهش گفتم این که با هم نمیخوابیم سردی میاره
من دوست ارم پیشم بخوابی
میگه خوابم نمیاد
میگم 5 دقیقه بیا پیشم بع برو
یه بار میاد دیگه نمیاد
دیگه چکار کنم
منم سرد میشم
و و و و ....
روانشناسم با یکی دو جلسه فایده نداره
ولی این بار دختر عمه مو ببینم حتما باهاش مشورت میکنم

1395/04/6 - 05:25
kiana

خدا مردا رو اهل كنه :آه خودشون هم نميدونن از زندگي چي ميخوان :آه

1395/04/6 - 07:47
Sahar

زهرا:آه:آه
خب اخه بیدار می مونه چی کار می کنه؟:آه
برو بغلش بخواب:دی

1395/04/6 - 19:00
asalbanu

پای کامپیوتره
سایت ورزش لعنت الله علیه
رو صندلی جام نمیشه:هاها

1395/04/6 - 19:23
Sahar

سایت ورزش اانقدر سرگرمی داره؟:-؟:دی
رو میز بخواب:هاها

1395/04/6 - 21:15
asalbanu

منو چقد لاغر فرض کردی:هاها
گاهی هم کلیپ شب شیشه ای و درد و زهر مار دان میکنه میبینه
چمدونم والا:|

1395/04/7 - 04:26
elnaz

بعد صبح ساعت چند پامیشه واسه سرکار؟ اصلا از وقتی گفتی شبا نمیخوابه این سوال دغدغه م شده:هاها

1395/04/8 - 00:21
asalbanu

10:|

1395/04/8 - 01:48
asalbanu

گاهی هم زودتر البته
بستگی به کارش داره

1395/04/8 - 01:49
elnaz

خوبه باز کله صبح نمیره، هرچند شاید اگه کارش صبح زود بود مجبور میشد زود بخوابه
احسانم اسه خواب همینه، شبایی که فرداش تعطیله تا کی میشینه ایکس باکس بازی می کنه، بعد حالا اگه تا 2 3 باشه من بیدار میی مونم یا هی بهش می گم پاشو بخوابیم ولی وقتی خوابش نیاد و بخواد بشینه من میرم می خوابم:هوم البته اگه هم غرش بزنم که گاشو بخوابیم میگه تو همه شبا تا دو بیداری حالا امشب خوابت میاد:هاها ولی مثلا ماه رمضونی که من روزه میگرفتم شبم نخوام بخوابم با احسان میرم تو تخت اون خوابش میبره پامیشم، بقیه شبا هم که کلا با احسان میریم تو تخت دیکه من با گوشی ور میرم، مردا ولی نمی فهمن این جیزا رو که:عجب همشونم لنگه همن

1395/04/8 - 10:59
asalbanu

{-6-}

1395/04/9 - 04:13

ایــــلای · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس فارسی