چهارشنبه شب قرار شد بعد ختم بریم تهران
بعد دیدن دیر شد گفتن صبح زود حرکت میکنیم میریم دو جا عید دیدنی بعد نهار میریم خونه خاله معصوم
بعد رسیدیم خونه خاله معصوم
چون اپارتمانیه بچه ها که بپر بپر میکردن صدا میکردن
من مهدی رو کشیدم کنار و با تطمیع و جایره ارومش کردم
ولی خوب امیر حسینو میدید جو گیر میشد
با این حال خیلی بهتر از اون بود
فرداش رفتیم خونه داییش
اونجا هم تو اشپز خونه داشتم کمک میکردم محمد هم رفته بود رستوران کمک داییش
مهدی یه ذره شیطونی کرد خوارشوورم میگه نمیخواد کمک کنید بیایید بچه هاتونو جمع کنید:////
تو دلم گفتم توی عفریته گشاد کمک میکنی؟؟؟
غروب قرار شد بریم سینما
همه عصری خوابیدن بزرگترا و محمدم رفتن عید دیدنی
منم مهدی رو بردم پارک نزدیک خونه که بازی کنه ما میریم سینما بخوابه
بعد که از سینما برگشتیم مهدی نزدیک 10 و نیم بود بیدار شد بدقلقی کرد
خوب بی موقع بود و بد خواب شده بود
حالا هر کی یه چیزی میگفت
بابا بچه که لجوج شده زر زر نکنید تا اروم بشه
اینم بیشتر جیغ میزد
امیر حسین که یه چیزی میپرسید اینم به تقلید اون می‌پرسید بعد جواب مهدی رو دیگه نمیدادن
من که ج میدادم جیع میزد.
1395/01/14 - 16:30
دیدگاه
elnaz

خوب؟ :آخی

1395/01/14 - 16:32
asalbanu

میگفت تو نگو
اونام ج نمیدادن
بعد فیلمای بهارو گذاشتن
نوه خاله معصوم که امریکاس
چون اونجاست خیلی عزیز کرده شده
بعد خاله اش میگفت ببین اصلا بهار گریه نمیکنه:عجب
اره خوب بچه که اصلا و اصولا گریه نمیکنه که:عجب
انقدر حرصم گرفته بود
چند دیقه بعد بهار زنگ زد
زد به گریه به خالش گفتم چقد بهار ابرو داری کرد
گفت اره بهار هیچ وقت گریه نمیکنه:عجب الان بچه ها رو دیده گریه کرده :عجب
نیست تا حالا ندیده:عجب
کلی حالم گرفته شد
کلی به مهدی زدم از لجم
حالا ایشالا توله تون بیاد یه بچه نحس نفهم غرغروی بیتربیت باشه ببینم چه میکنید
واقعا مهدی تنها باشه به هیچ کسی کار نداره
امیر حسینو میبینه جو زده میشه
امیر حسینم دقه ای یه بار میگه اخیش از دست مهدی راحت شدیم
مهدی رو نیارید
اخ جون دارید میرید مهدی رو ببرید:زار

1395/01/14 - 16:35
kiana

:آخي محمدو بنداز به جونشون :زار

1395/01/14 - 17:00
Sahar

زهرا:آخی
ولی خیلی به حرف بقیه اهمیت می دی و اینکه فقط خودتی که می تونی بچه تو پیش بقیه بزرگ کنی
وقتی تو از حرصت اونو می زنی بقیه هم به خودشون اجازه می دن هرچی می خوان بهش بگن
مثلا الان خاله من انقدر خوب با بچه هاش برخورد می کنه هر کاری هم بکنن هیشکی از گل نازک تر بهشون نمی گه ولی پسرداییم که هم داییم و هم زنداییم هی داد می زنن سرش اونم سر کوچیکترین کارا... هم بچه شون خیلی خیلی بد شده و هم اینکه هر کی هر چی می خواد بهش می گه:دی من جمله من:دی

1395/01/14 - 17:03
elnaz

زهرا به نظرم خیلی حساس نباش، ببین همیشه همینه اول اینکه خانواده شوهر بچه خودشونو برمیدارن، یعنی هیچ وقت طرف بچه عروسشونو نمیگیرن طرف بچه دخترشونو میگیرن خوب
بعد اینکه اونا که نمی دونن مهدی خونه ساکته، اون شلوغیشو گریه هاشو میبینن دیگه، رو همون حساب حرف میزنن، توام یکم حق بده که مثلا خودت باشی فقط لجبازی و گریه از یه بچه غریبه ببینی نمیگی چه بچه شلویه؟ یا چقدر اذیت می کنه؟ تو الان خودت قلق مهدیو می دونی، می دونی چرا گریه می کنه یا چرا لجبازی می کنه، اونا که نمیفهمن، پس نباید از حرفاشون ناراحت شی، نه اینکه نباید، بالاخره همیشه همینا عروسا ناراحت میشن مثلا اگه مامان خودت بگه اینیجوری ناراحت نمیشی صد در صد، ولی خودتو بزن به بیخیالیف وقتی حرف می زنن با خودت بگو خوب حق دارن امروز مهدی مثلا اینهمه گریه کرده، بالاخره اونا مادر بچه نیستن که بفهمن، یا اینکه بی شعورن و دلشون نمی خواد بفهمن بچه مشکلش چیه که گریه می کنه
ببین دیروز من رفته بودم آیلینو بخوابونم، بدخواب شده بود تو شلوغی بعد نق می زد هی، فرنازم محلش نمی داد، دیگه همه اتاقا هم پر بود، بردمش تو اتاقی که بچهه ها بودن داشتن با تبلت بازی می کردن، 5 6 تا بچه بودن، بهشون گفتم یه ذره ساکت باشید آیلین بخوابه بعد بازی کنید، همه ساکت شدن به غیز از دو تا نوه خاله هام که میشن برادرزاده های فرناز، بعد من اقندر حرصم گرفت، با مهربونی هی دو بار سه بار گفتم کسری یواش، کسری صداشو کم کن، هی بدتر می کرد اعصابمو بهم ریخت، آیلین با صدای این هی می پرید، رفتم بیورن به مامانش گفتم بچه های خودتون از همه بچه ها بدترن، همه ساکت میشن جز بچه های تو، اینم یه جوری می دونم ناراحت شد، منم البته بعدش خودم ناراحت شدم گفتم گناه داشت گفتم، با اینکه می دونم این بچه خودش آروم بوده از تربیت بدشونه که بچه شون شلوغ شده، ولی بالاخره گفتمدیگه بسکه حرصم گرفته بود از شلویاش، یه درصد فکر کن اونا هم رو مثلا ناراحتی یه چیز می گن، یا از شلوغی خسته میشن می گن، ها؟ می گم یعنی مثبت فکر کن که به خودت سخت نگذره

1395/01/14 - 17:04
elnaz

بعد آهان از حرف امیرحسنم ناراحت نشو، قشنگ معلومه بچه ای که همچین حرفی می زنه یعنی تربیت نشده، یعنی یه جا مامانش نزده تو دهنش که عیبه زشته نباید همچین حرفی بزنید، وقتی یه بچه انقدر بی تربیت و بی شعوره که دیگه حرفش اصلا ناراحتی نداره، خیلیم اگه حرص می خوره یه جور جوابشونو بده، یا به شوهرت بگو به مامانش اینا بگه به مهدی حرف نزنن، دیگه چاره ای که نداری

1395/01/14 - 17:06
Sahar

من حرفتو قبول ندارم الناز که می گی خانواده ها طرف بچه خودشون رو می گیرن:دی ینی لااقل در مورد ما صدق نمی کنه:دی
ما مبین رو انقدر دوست داشتیم ولی انقدر بد تربیتش کردن و بد باهاش برخورد کردن الان خیلی بد شده

1395/01/14 - 17:13
elnaz

نه می گم مثلا اگه یه بچه عروس با یه بچه دختر، اذیت کنن، بعد خانواده شوهره میان طرف بچه دخترشون، یعنی اذیت بچه دخترشونو نمی بینن بچه عروسو میبینن
وگرنه اکه فقط یکی اذیت کنه که هیچی،

1395/01/14 - 17:15
elnaz

مبین کیه راستی؟:-؟

1395/01/14 - 17:16
Sahar

پسرداییمه

1395/01/14 - 17:19
nemesis

خدا بهت صبر بده :آخی تو این بدقلقیای مهدی، شوهرت چیکار میکنه؟ نمیشه اینجور وقتا بندازی بچه رو سرش :دی یکم باهاش بازی اینا کنی؟ محمد هیچ نقشی این وسط مسطا نداره :-؟

1395/01/14 - 18:09
nazgol

:آخی

1395/01/15 - 12:01 توسط Mobile
ssqa

:|

1395/01/15 - 15:52
asalbanu

محمد اصلا پشتم نیست
یعنی تو بچه داری بندرت کمک میکنه
ولی خدایی تو مسافرت یه ذره کمک میکنه ولی نه خیلی
اون روزم نبود گفتم رفته بود پیش داییش صبح
شبم رفت نشست
صداش کردم گفتم این بچه تو هم هستا :|

1395/01/16 - 13:30
nemesis

یکاری کن بنداز سرش، بگو پسربچه اس باید بیشتر با باباش باشه

1395/01/16 - 19:03
elnaz

آقا من مثلا تو رو میبینم اینجوری شوهرت بچه نگه نمیداره فرنازم میبینم، یعنی چپ و راست آیلینو می ندازه گله جواد، آیلینه بیچاره حالا ساکته ها اصلا اذیت نداره، همونم مهمونی میره همش بغل اینو اونه همه دوسش دارن، غذاشو که منو مونا میدیم تو مهمونیا، خوابشم باز یا منو مونا یا دختر خالم یه مامانم یا خاله هام، پوشکشم اگه پی پی باشه خالم عوض می کنه، باز فقط کافیه ده دقیقه آیلین نق بزنه بغل فرناز باشه، فرناز سریع می توپه به حواد که بسه بازی این بچه توام هستا، می ندازش پیش جواد، یعنی تا این حد تنبله:هاها
بعد روزا تو خونه هیچ کار نمی کنه میگه آیلی نمی ذاره، مثلا از کنارش پامیشم نق می زنه:هاها

1395/01/16 - 20:27
Sahar

:هاها
منم مثه فرنازم:هاها

1395/01/16 - 23:16
kiana

چه باحاله فرناز :هاها خوب شوهري هم گيرش اومده :هاها

1395/01/17 - 09:14
elnaz

سحر اینجوری نباش:هاها همه بهت تیکه می ندازن:دی حالا فرناز به قول مامانم بی غیرته بهش برنمیخوره:دی همه هم چون دوسش دارن خوب خیلی حرفش نمی زنن، ولی جاش بودم دیوونه میشدم
اون روز آیلین خوابش میومد قاطی کرده بود نمی تونست بخوابه، بهش می گم اینو یه شیرش بدی می خوابه ها روشو کرده اونور میگه ولش کن، انقدر فحشش دادم:هاها بهش گفتم خیلی ننه ی احمقه بیشعوری هستی:هاها یکی به من اینجوری بگه ناراحت میشم:دی آرخم خوم خوابوندمش:دی
همون پروانه، از شوهر شانس آورده:هاها همه کار خونه شو می کنه البته غرشم می زنه ها، ولی فرناز محل نمیده

1395/01/17 - 11:26
Sahar

نه من در اون حد نیستم دیگه:هاها البته در مورد بچه:هاها ولی کار خونه رو تضمین نمی کنم:دی

1395/01/17 - 12:53
elnaz

:هاها

1395/01/17 - 16:15
asalbanu

محمد کار خونه نمیکنه هیییچ
انقدم غر میزنه اگه خونه نامرتب باشه
همش میگه مامانم اینجور اونجور
مرتبه فلانه:||

1395/01/19 - 12:59
elnaz

:عجب

1395/01/19 - 14:58
kiana

زهرا :آخي لوسش كرديا :دي
پسرا مامانشون خيلي تميز و كدبانو باشه بده ها :|

1395/01/21 - 08:27
asalbanu

مهدی رو لوس کردم؟
اره مامانش خیلی تمیزه
خود محمد خیلی تمیز نیست ولی
یعنی انقدی که مامانش مرتبه نیست
خواهر کوچیکش که افتضاحه از بس بی غیرته به کار خونه

1395/01/21 - 16:05
kiana

نه شوهرتو لوس كردي :دي

1395/01/21 - 18:00
nazgol

بابا تو خیلی نجیبی من اگه معین همچبن حرفی میزد میزدم تو دهنش:هاها

1395/01/21 - 20:04 توسط Mobile
asalbanu

اره اشتباه کردم
محمد خیلی لوس و پرتوقع شده:دی
نازی:هاها

1395/01/24 - 01:53

ایــــلای · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس فارسی