مشخصات

موارد دیگر
♥ mahsa
798 پست
زن

دنبال‌کنندگان

(24 کاربر)

برچسب ‌های کاربردی

♥ mahsa
♥ mahsa
امروز کلاس داشتیم، برگشتنی با مهندس قدمی (استادمون) میومدم، بخاطر بارون و ساعت بدی که برمیگشتیم ترافیک بود، بعد من شروع کردم از شیشه عکس گرفتن :هاها مهندس و اقای محمدیانم داشتن صحبت میکردن، بعد مهندسم به افتخار من اهنگ ترکی گذاشته بود :هاها بعد وسط اقای محمدیان میگه ببخشید خانم مهندس سرتونو درد آوردیم، گفتم نه بابا خواهش میکنم، منم دارم از شیشه هی عکس میگیرم :هاها
اونی که گذاشتم اینستا و یکی دیگه از بین ۱۵ تا عکس خوشگل در اومد، هی خواستم دستم یا انگشتم تو عکس باشه، معلوم شه خودم گرفتم که خوب نیفتادن :دی
♥ mahsa
♥ mahsa
مامان رفته بخوابه، یه دفعه ار اون اتاق داد زده که سرچ کن ببین چرا هی عضله دنده هام میگیره نمیتونم نفس بکشم :زار
اومدم سرچ کردم دارم براش میخونم میبینم جواب نمیده، بعد بابا میگه خوابش برده
من :|
:هاها
♥ mahsa
♥ mahsa
دختر عمه مامان سیما اومده یه چند روزی خونه اونا بمونه، بعد سیما میگفت میخواد ببرتشون فیلم محمد رسول الله، بعد خیلی وقت بود مامان منم میگفت بریم یه بار دیگه فیلم و ببینه :دی خلاصه که روز مشروطه قرار گذاشتیم امروز بریم سینما :دی
من و سیما برا سومین بار داشتیم میدیدمش :هاها سیما میگه خوش به حال مجیدی که فقط ما دو تا سه بار فیلمش و دیدیم :هاها فک نکنم خودشم سه بار دیده باشتش :هاها
بعد هی سوال پیش میومد در مورد قریش و بنی هاشم اینا وسط فیلم میرفتیم نت سرچ میکردیم :دی آخه اون روز زارعی به من یه کتاب داد در مورد قیام عاشورا از شهیدی، بعد من زمان فیلم مختار هم دنبال این کتاب بودم ولی دیگه چی شد یادم رفت، خیلی کتاب خوبی بود :لاو از دیدگاه های دیگه ای هم اون زمان رو بررسی کرده بود، خییییلی خوشم اومد
بعد توی اون خیلی این قبیله ها و روابطشون و میگه، اونموقع به فکرم نرسید سرچ کنم :اصلا بعد وسط فیلم سوال پیش اومد داشتیم میسرچیدیم :هاها
برگشتنی مسیرمون خیلی بده :ااه بعد شبم که شده، مامان برام خط و نشون کشید که تا تاریکی باید خونه باشی :عجب اصن مگه میشه، همه برنامه ها عصره دیگه :هوم
♥ mahsa
♥ mahsa
گزارش تصویری خانه مشروطه گردی :دی

[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
♥ mahsa
♥ mahsa
خط ازدواجتون با کف بینی :هاها فقط مجبور شدم پرینت اسکرین بگیرم :دی

[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
♥ mahsa
♥ mahsa
@bano سارا اینو قبلا رفته بودیم خانه قاجار گرفته بودم :دی هر چند درست نیست عکسه این طرف خونه دیده نمیشه ولی گفتم نشونت بدم :دی

[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
♥ mahsa
♥ mahsa
من با همه تون قهرم :زبون عکسای من و نادیده گرفتین :نمیخوام
♥ mahsa
♥ mahsa
عاغا ببینین زیر پست اینستام خانم رمادی چه سوتی داد :هاها
اومده نوشته کاش به تفنگ دست نمیزدی، تفنگ ناموس سرداره :هاها
♥ mahsa
♥ mahsa
امروز یه اوضاعی داشتم من :ااه برسم خونه بیام تعریف کنم :عجب
♥ mahsa
♥ mahsa
واااای این شوهرخاله ام خیلی رو مخه :زار همه چی رو میخواد بره تا تهش بعد هرچی هم میگی قبول نمیکنه :ااه به همه چی هم ایراد میگیره :ااه موندم با این گیر سه پیچش چرا هیچی نشده
اینجا فروشگاه های زنجیره ای کورش هست، یکیش روبروی خونمون دیروز افتتاح شده، حالا تبلیغش و گذاشتن جلو در، تخفیفاش و زده ما میگیم اره تو زعفرانیه هم بود و ...
برداشته کل محصولات و داره میخونه یه چیزی از توش دربیاره تا بگه مثلا طرف الکی تخفیف میده یا فقط واس افتتاحیه اس یا چیزای دیگه :کوفت
♥ mahsa
♥ mahsa
دیشب درس میخوندم بعد دیدم حسش نیس ساعت ۱ بود، اومدم لینکای شهرزاد و برداشتم تنظیم کردم ساعت ۲ دانلودش شروع بشه، بعد گفتم یه کانال کتابخانه دارم هیچ ندیدم چی داره :دی کتاباش و نگاه کنم
چند تا کتاب دانلود کردم یکیشم استخوان های دوست داشتنی بود :یس
سریالش و زیاد دیدم تو سایتا ولی حس دانلودش و نداشتم تا حالا :هاها گفتم کتابش و بخونم تا ۲ :دی چقد دلم برا دختره سوخت :زار اصن یه جوری خیلی ساده اس کتابش ها ولی متنش جوریه آدم قشنگ حسش میکنه :( غمگین شدم برا دختره :(
مرتیکه عوضی :کوفت
هیچی دیگه میخواستم بگم کتابش قشنگه، جناییه البته فک نکنم اینجا مخاطب داشته باشه جز شهرزاد مهدیه سحر :دی
♥ mahsa
♥ mahsa
من دیگه نمیتونستم بی حمومی رو تحمل کنم، دیروز کمرم و باز کردم رفتم حموم حالا از دیروز کمرم درد میکنه باز :زار نمیخوام دوباره ببندمش
♥ mahsa
♥ mahsa
بچه ها شمام ارشد میخوندین ولی مث سحر ناپدید نشده بودین :سیبیل
♥ mahsa
♥ mahsa
کیمیا :ااه :کوفت اونموقع که به مرتیکه میگفتن ول کن شهرام و مث خر دنبالش بود اونوقت حالا دم دراورده دردسر درست میکنه :عجب با اون خانواده اسکلش :کوفت
♥ mahsa
♥ mahsa
این قرصایی که برا کمرم میخورم شدید خواب آورن وقتی اثرش شروع میشه یعنی چشمامو به زور باز نگه میدارم، خوابیدنی هم قشنگ دو ساعت میخوابم مامانم بیدار که میکنه به زور پا میشم :هاها
حالا ساعت ۲:۳۰ خوابیدم، ۵ بیدارم کرده پاشو بریم بیرون مسجد پیدا کنیم :دی پا شدم تا حاضر بشیم بریم بیرون شد یه ربع به ۶ مامان گفت دیگه اذانه بیا برگردیم خونه نمیرسیم که مسجد، اذان بیرونیم :|
حالا منم لک شدم، مامان نماز میخونه دوباره بریم بیرون شربت سرفه بخریم برام :دی
از اینطرفم خاله ام اینا زنگ زدن میان اینجا که شوهرخاله ام این اویزای لوستر که باز کرده درست کنه، گفتن تا جمعه هم میخوان بمونن :دی
دیگهههه :-؟
ها اینجا برخلاف خونه قبلی که قبضا رو نگهبان تو ورودی میداد دستت، میان قبضا رو میذارن رو دستگیره آتش نشانی راهرو، ماهم هی درگیر میشیم کدوم برا ماست :هاها وایمیستیم همه بردارن، اخریش برا ما میشه :هاها البته از رو قیمتشم میشه حدس زدا، چون یکیش فقط زیر ۱۰۰۰ اینا میاد :دی
صفحات: 7 8 9 10 11

ایــــلای · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس فارسی